Saturday, September 29, 2007

یه شب مهتاب


یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه
دره به دره ، صحرا به صحرا
اونجا که شبا ، پشتِ بیشه ها
یه پری میاد ، ترسون و لرزون
پاشو می ذاره ، تو آبِ چشمه
شونه می کنه ، موی پریشون
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب
منو می بره ، تهِ اون دره
اونجا که شبا ، یکه و تنها
تک درخت بید ، شاد و پرامید
می کنه به ناز ، دستشو دراز
که یه ستاره ، بچکه مثِ
یه چیکه بارون ، به جای میوه ش
نوکِ یه شاخه ش ، بشه آویزون
یه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب

ا.بامداد

Friday, September 28, 2007

منظومه زندگی


پس اين ها همه اسمش زندگي است
دلتنگي ها دل خموشي ها ثانيه ها دقيقه ها
حتي اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمي كه برايت نوشته ام برسد
ما زنده ايم چون بيداريم
ما زنده ايم چون مي خوابيم
خوشبختيم زيرا هنوز صبح هامان آذين ملكوتي بانگ خروس هاست
سرو ها مبلغين بي منت سر سبزي اند
و شقايق ها پيام آوران آيه هاي سرخ عطر و آتش
برگچه هاي پياز ترانه هاي طراوتند
و فكر من
واقعا فكر كن كه چه هولناك مي شد اگر از ميان آواها
بانگ خروس رابر مي داشتند
و همين طور ريگ ها
و ماه
و منظومه ها
ما نيز بايد دوست بداريم ... آري بايد
زيرا دوست داشتن خال با روح ماست

از زنده یاد حسین پناهی

آسمان


Thursday, September 27, 2007

دلشدگان


مرا چشمیست خون افشان زدست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش رویست و مشکین سایه بان ابرو
تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم
که محرابم بگرداند غم آن دلستان ابرو
اگرچه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو

دود عود

آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

سماع قلم

در طریق عشقبازی امن و آســایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی



خط:استاد یداله کابلی خوانساری

Wednesday, August 15, 2007

از ماست این دیار


از ماست این دیار
این سرزمینی که فرشی ابریشمین را ماند
این دوزخ
این بهشت
از آن ماست

فرو بسته ماناد هرکه از آن دیگران است

جاودانه فروبسته ماناد
آدمی از برده ی آدمی بودن دست بداراد
این است صلای ما

زیستن بسان درختی،تنها و آزاد
برادرانه زیستن بسان درختان یکی جنگل
این است رویای ما.

ناظم حکمت


Sunday, August 12, 2007

شوق

قانون

این قانون گرم انسان ها است که از انگور باده می سازند، از ذغال آتش و از بوسه آدم ها را ... !
این قانون سخت انسان ها است که زنده بمانند به رغم جنگ و بدبختی ، به رغم خطرهای مرگ ... !
این قانون ملایم انسان ها است که آب را به نور تبدیل می کنند ، خواب ها را به واقعیت و دشمنان را به برادران ...!


پل الوار

Friday, June 29, 2007

palabras para julia

از این شعر خیلی خوشم اومد اصل شعر و ترجمه اون رو که اولین ترجمه من و البته پر از اشکالاته در اینجا میگذارم
خواهش می کنم منو از راهنمایی خودتون در ترجمه شعر چه از نظر ادبیات فارسی و چه از نظر ساختار ترجمه اسپانیایی بی نصیب نگذارید
از همه دوستانم به خاطر اشکالات موجود در ترجمه عذر خواهی می کنم


PALABRAS PARA JULIA


Tú no puedes volver atrás
porque la vida ya te empuja
como un aullido interminable.

Hija mía es mejor vivir
con la alegría de los hombres
que llorar ante el muro ciego.

Te sentirás acorralada
te sentirás perdida o sola
tal vez querrás no haber nacido.

Yo sé muy bien que te dirán
que la vida no tiene objeto
que es un asunto desgraciado.

Entonces siempre acuérdate
de lo que un día yo escribí
pensando en ti como ahora pienso.

La vida es bella, ya verás
como a pesar de los pesares
tendrás amigos, tendrás amor.

Un hombre solo, una mujer
así tomados, de uno en uno
son como polvo, no son nada.

Pero yo cuando te hablo a ti
cuando te escribo estas palabras
pienso también en otra gente.

Tu destino está en los demás
tu futuro es tu propia vida
tu dignidad es la de todos.

Otros esperan que resistas
que les ayude tu alegría
tu canción entre sus canciones.

Entonces siempre acuérdate
de lo que un día yo escribí
pensando en ti
como ahora pienso.

Nunca te entregues ni te apartes
junto al camino, nunca digas
no puedo más y aquí me quedo.

La vida es bella, tú verás
como a pesar de los pesares
tendrás amor, tendrás amigos.

Por lo demás no hay elección
y este mundo tal como es
será todo tu patrimonio.

Perdóname no sé decirte
nada más pero tú comprende
que yo aún estoy en el camino.

Y siempre siempre acuérdate
de lo que un día yo escribí
pensando en ti como ahora pienso.


José Agustín Goytis


حرفهایی برای خولیا


تو دیگر نمیتوانی به گذشته باز گردی

چرا که زندگی همچون گودالی بی پایان تو را در خود فرو می کشد

دخترم با شادی مردم زندگی کن

که این زیبا تر است از گریستن پشت دیوارهای کور

تو می اندیشی که زندانی شده ای

یا آنکه فراموش شده و تنهایی

شاید بخواهی که ای کاش هرگز زاده نشده بودم

خوب میدانم که تو را خواهند گفت که زندگی بی معناست

که زندگی بی هدف است

اما همیشه به خاطر داشته باش

چیزی را که یک روز برایت نوشتم در حالی که به تو می اندیشم

خواهی دید که زندگی با وجود تمام غمها زیباست

دوستانی خواهی داشت

.عشق خواهی داشت

انسان تنهاست

تنها همانند غبار

ولی من چنانکه برای تو مینویسم

به همه انسانها می اندیشم

سرنوشت تو در گرو دیگران است

و مقام تو مقام همگان است

آنها آرزو دارند شادمانی ات یاریشان دهد

و آواز تو را همنوا با آواز خود بیایند

و همیشه به خاطر داشته باش

چیزی را که یک روز برایت نوشتم در حالی که به تو می اندیشم

هیچ گاه خود را رها نکن و هرگز خود را از دیگران جدا مپندار

هیچ گاه در میانه راه تسلیم نا امیدی نشو

زندگی زیباست

دوستانی خواهی داشت

عشق خواهی داشت

لیکن برای همه زندگی ات ترا اختیاری نیست

دنیای تو میراث توست پس از آن توست

مرا ببخش

از این بیش نمی توانم برایت بگویم و بدان که هنوز در راهم

و همیشه به خاطر داشته باش

چیزی را که یک روز برایت نوشتم در حالی که به تو می اندیشم

خوزه آگوستین



**با سپاس فراوان از دوستانم که منو راهنمایی کردن متن شعر رو اصلاح می کنم

Tuesday, June 12, 2007

فروهر

راه در جهان یکی است و آن راه راستی است
فروهر در لغت به معناي پيش برنده يا راهبر مي باشد . اين نماد در زمان هخامنشيان براي درفش ملي ايران با الهام از شاهين در حال پرواز ساخته شد كه بسياري از مفاهيم بنيادي آيين بهي را در خود دارد
نگاره فروهر از سر تا سینه همانند پیری جهان دیده و دانا و کامل است
دستهای برافراشته به طرف بالا و علامت ستایش به در گاه اهورا مزدا می باشد

حلقه دست نشانه پیمان انسان با اهوراوزدا می باشد
بالهای گشاده و سه طبقه نشانه اندیشه و گفتار و کردار نیک می باشد که انسان به کمک آنها به درجه کمال و بالا می رسد
دایره میانه نگاره نشانه بی پایانی روزگار و برگشت اعمال انسان به خود اوست
دو رشته آويخته بيانگر نيكي (سپنتا مینو) و بدي (انگره مینو) است
دامن سه طبقه نشانه بد اندیشی (دژمت) بد گفتاری (دژوخت) و بد کرداری (دژورشت) می باشد که باید به زیر افکنده شود